تبليغاتX
نشریه هفت قفل شماره اول

نشریه هفت قفل شماره اول

(حیات فعلی)

سرمقاله

سرقفلي

 

خدا را شاكريم كه بالاخره اقيانوس رحمتش به غليان آمد! و بادبان كشتي به گل فرو رفته را نسيمي فرستاد تا كه شايد ساكنان امن‌گرفته‌اش را تكاني بدهد. اگر از خدا بپرسي كه چرا نسيمت را دير دير مي‌وزاني !؟ پاسخي كه مي‌آيد اين است: اي بنده مشكل از نسيم نيست، كه ناخدا خواب است و حواسش جمع نيست.

روزي بزرگي گفت كه :»آقا اين چه وضعي است كه هر كسي كه از مادرش قهر مي‌كند مي‌رود و براي خودش دم و دستگاه نشريه راه مي اندازد و شروع مي كند به سخن پراكني؟«  الحق و الانصاف اين حرف ،حرف حسابي است و ما كاملاً به آن اعتماد داريم و در جهت تعظيم پيام اين عالي جناب اول از مادرمان قهر كرديم (كه تمام عمر ما را در مقابل شدائد و مشكلات و بحرانها دلداري مي داد و فضا و جامعه را طوري امن برايمان تصوير مي كرد كه ما مي توانستيم با آسودگي خيال سر بر دامنش بگذاريم و به خواب هپروت برويم) و تصميم گرفتيم كه تا اطلاع ثانوي ديگر سراغش نرويم (چرا كه همه‌اش دلواپس ماست كه مبادا از سر جهالت! و جواني و ناپختگي ! يك كارهايي بكنيم كه خداي ناكرده نانمان قطع شود، يا كه آبمان ندهند و فرات بر رويمان بندند و يا كه دعوايمان كنند و در اين دعوا سيلي‌مان زنند و يا … ) لذا بعد از اين دو مقدمه فقط ماند انتشار نشريه كه ماهم نامردي نكرديم و گفتيم "يا علي".

راستش را بخواهيد اول تصميم گرفتيم كه مجموعة حرف‌هايمان را منظم بكنيم و صغري و كبري، تا كه در مجموع اين چند شماره كه قلم در دست داريم و هنوز نه دستي شكسته است و نه قلمي ، بتوانيم يك حرف منسجم و منظمي را به محضر شما آيات عظام! تقديم كنيم .

ولي ديديم كه نه، اين رسمش نيست . درست است كه ما از طرف شما هم سنگران هيچ دست خطي در تأييد خودمان نداريم ، ولي ما كه شما را قبول داريم و همة ناله‌هايمان براي شماست. پس صحيح نيست هر چه كه به عقل سنگ پاره برداشته‌يمان مي‌رسد را لزوماً صواب دانسته و در اين كاغذ پاره درج كنيم و در آخر هم بگوييم و مدعي شويم كه آقا ما گفتني‌ها را گفتيم و اينكه شما حال نمي‌دهيد پس تقصير ما چيست؟!

نه اين طور نمي‌شود...

پس شديم دوتا؛ يكي ما (دو - سه نفر) و يكي "شما"(هفتصد - هشتصد نفر) كه اين "مايُك" (ماي كوچك) به زور مي‌خواهد خود را زبان گوياي يك عده كند ؛ يك سري خيالاتي در سرش مي‌گذرد كه خيال مي‌كند در سر ديگران هم همان است؛ يك سري فكرهايي دارد كه تصور مي‌كند كه بقيه هم به آن فكر مي‌كنند...

و اين طور شد كه ما پا در هوا مانديم؛ معلقِ معلق؛ ولِ ول.

و قرارمان اين شد كه روزيِ هر روزمان هر چه بود ، به همان قناعت بكنيم و پاي از گليممان دراز نه.

آخر كساني را كه داعية اصلاح و به‌روزي و به‌ورزي دارند را با اين توهمات چه كار!

                                                                            »يا علي«

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:13  توسط شورای سردبیری  | 

جايگاه عدالت در نظريه ولايت فقيه

محسن حيدري

»... در تمام ايام، در تمام دنيا از صدر عالم تا حالا بوده و تا آخر هم خواهد بود كه هر كس قيام كرد براي اين كه عدالت ايجاد كند، حكومت عدل ايجاد كند سيلي خورده . پس ما گله‌اي نداريم كه چون قيام كرده‌ايم براي اقامه عدل، براي حكومت عدل، براي حكومت اسلامي، سيلي بخوريم . ما بايد زيادتر سيلي بخوريم . آن وقت ،  يك نحو بوده حالا نحو ديگري بوده اما در اين كه تاوان را بايد پس بدهيم، مثل هم است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:13  توسط شورای سردبیری  | 

مصاحبه با موسس بسيج دانشجويي

س ـ با عرض سلام و تشكر از جنابعالي، به عنوان سؤال اول مي‌خواستم نظر حضرتعالي را در مورد فايدة فعاليت بسيج بپرسم. اصولاً قرار است نيروها در مقابله با چه بسيج شوند؟

ج ـ بسم الله الرحمن الرحيم...بايد براي شكستن امواج طوفانها و فتنه ها و جلوگيري از سيل آفتها به سلاح پولادين صبر و ايمان مسلح شويم. ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همه افرادش بسيجي باشند و فنون نظامي و دفاعي لازم را بدانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:12  توسط شورای سردبیری  | 

والله صدرالاسلام

 به در و ديوار سنگر و لباس ما نگاه مي كرد و حرص مي خورد. آب ميوه هم تعارفش كرديم، نخورد. مي گفت: "جواب نمي دهم. من سرتيپم. يك نفر بياريد هم رده ي من باشه، با من صحبت كنه."

مترجم، كساني را كه بودند، معرفي كرد؛ يكي دوتا فرمانده لشكر و قائم مقام سپاه و...

سرتيپ بهت زده نگاه مي كرد. بعد بلند شد و گفت "والله صدر الاسلام." سه بار گفت. بعد هم گفت نقشه ي منطقه را بياورند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:11  توسط شورای سردبیری  | 

کلاس فلسفه

مي‌گفتند »كلاس فلسفه گذاشته.«

با خودم گفتم»جبهه و فلسفه؟ فلسفه درس مي‌دهد؟«

باز مي گفتند »استاد دانشگاه هم هست.«

با خودم مي‌گفتم »مي‌موند همون جا. از جنگيدن چي مي‌دونه؟«

تركش پايش را قطع كرده بود. صدايم كرد. خونريزي‌اش زياد بود. كسي هم كاري نمي‌توانست بكند. گفت »اين بيسكويت‌ها كه صحبگاه مي‌دادند...« گفتم »خب؟«

پيش خودم فكر كردم »بيسكويت مي‌خواد توي اين حال؟«

گفت: »من يه بار يكيشو بردم برا دخترم. اشكال نداره؟«

چي بگم؟ گفتم: »سهمية خودت بوده؟«

گفت »آره«

گفتم »ايشالا كه اشكال نداره.«

 انگار منتظر همين جواب من بود...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:11  توسط شورای سردبیری  | 

ماجراي آقا جلال و دم خروس و...

جمال يزداني

 

»اين زمان فكرم اين است كه در خون برادرهايم،

 ناروا در خون غلطان ، به گنه در خون پيچان،

دل فولادم را رنگ كند ديگرگون«

داغ دل بسيار است و يك مقالة بي‌ارزش ، گنجايش عقده‌هاي فروخفته را ندارد. ما نيز مقاله‌نويس نيستيم كه دربارة مسئله‌اي چون قدس سخن‌آ رايي و استدلال كنيم.

 بي مناسبت نبود درباره فلسطين از قلم توبه روشنفكريِ"جلال آل احمد" كمك بگيريم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:10  توسط شورای سردبیری  | 

عدالت را عين اش عشق است

 به حول و قوة الهي و به پشتيباني مالي، جاني و معنوي يك موسسه تحقيقاتي مدافع دوم خرداد و كاملاً عدالتخواه، يك نظرسنجي كاملاً علمي و آكادميك در دانشگاه توسط مجرب‌ترين كادر علمي، مصاحبه‌اي و آمارگيري در باب "عدالت" انجام شده است. از ويژگي‌ها و نكات خاص اين نظرسنجي مي‌توان به:....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:10  توسط شورای سردبیری  | 

جاي ما نيست!

 

   مدينه ، حمام ، قرن دوم هـ.ق

روزي امام صادق (ع) خواست به حمام برود صاحب حمام طبق سنت و عادت معمول كه در مورد محترمين و شخصيت‌ها رايج شده بود عرض كرد :

ـ اجازه بدهيد حمام را برايتان قرق كنم .

ـ نه، لازم نيست . 

ـ چرا ؟ !

ـ مؤمن سبكبارتر از اين حرف‌هاست .

 

   تهران ، بيت آيت الله ...، شب مبعث

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:9  توسط شورای سردبیری  | 

ابراز نارضايتي رهبري از روند مبارزه با مفاسد اقتصادي

سعيد خورشيدي

نگاهم متوقف شد: »ابراز نارضايتي رهبري از روند مبارزه با مفاسد اقتصادي«

دو ـ سه سال پيش، زمان وزارت آقاي مهاجراني، كه ماجراي چاپ يك كاريكاتور تمساح و توهين به روحانيت و به دنبال آن، تظاهرات و تجمعات و بالاخره تحصن طلاب قم پيش آمد، با آن كه خودم جزو معترضين بودم، اين سؤال برايم مطرح بود كه »حالا يك روزنامه غلطي كرده، خوب تعطيلش هم كه كردند، ديگه چرا اين قدر مسأله كش پيدا مي كند و معترضين خواستار استعفاي مهاجراني هستند؟«

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:8  توسط شورای سردبیری  | 

التماس مطلب(وقتي يك بسيجي منورالفكر مي‌شود!)

 

 

انتخاب كردن يك اسم برازنده و درخور براي نشرية وزين! بسيج دانشجويي دانشگاه، شده بود مصيبت عظمي. باور كنيد به هر دري زديم و كوبة هر دري را نواختيم، ولي اندرونيان را صدايي نيامد و تو گويي هر دري را »هفت قفل« نهاده بودند!

»چشم كاغذي« ، »يا كريم«، »پارانتز بسته« و ... اسم‌هايي بود كه طيفٍ از ما بهتران! پيشنهاد كرد؛ »زخمه« و »شبگير« را طيف اپوزيسيون دانشگاه فرا رويمان نهاد؛ »شوك«، »نحوشكن«، »دوباره« و ... اسامي بود كه طيف بازنشستگان! تقديم‌مان! كرد؛ »مشكاه« و »بي‌نشانه« را از حضرت مولانا گرفتيم؛ »طلوع« و »شب ديز« عنايت حضرت حافظ بود؛»وارثين« را به استخاره قران يافتيم؛ »پويش«، »يورش«، »جهش« و خلاصـه همه ي »-ِش« ها را بچه‌هاي خودي! پيشنهاد دادند  ...

و اين طور شد كه به كمال يافتيم كه اين بدمذهب منورالفكري (بخوانيد روشنفكري) چه كار سختي است و خصوصا منورالفكري حضرت ابوالفضلي(بخوانيد روشنفكري ديني) چه آش شلم شوربايي است، و چه بسيار شناگران و زيرآبي روهاي! ماهر كه غريقِ اين دريا شدند و غريق اين دريا!

و ما كه هاج و واج مانده بوديم از اين عرصة جديد تاخت و تاز همة سخنوران و سخن پراكنان اين مرز و بوم يعني عرصة پارادوكس و التقاط (بخوانيد »روشنفكري ديني« و »هنر و ادبيات مدرن«) و به وجدان دريافته بوديم كه نه آقا »هر كسي را غريق اين دريا نيست« و »غرق گشته اند جمله غريقان و ... حافظا«، وضويي از نور گرفتيم (بخوانيد تپش پنجره‌ها) و عزممان جزم، تا كه »هفت كوه« و »هفت دريا« و »هفت آسمان« را به هم سازيم و بنيان اين »هفت قفل« را براندازيم.

و حال، شما را به آن خدايي كه مي‌پرستيد! خداي زر و زور يا كه خداي پر و پول يا خداي سور و شور؛ يا كه خداي صرف و نحو يا كه تفسير و عرب، و خداي هابز و لاك يا كه خداي بوش و موش... يا خداي اسميت يا كه خداي مالتوس ... و خداي صدرا، يا كه صغري - كبري...

و يا كه ...

به حق خداي مشتاقان و نور شب بيداران، يا كه خداي والضحي و خداي والفجر و يا ...

بس است شعرگويي!

بالاخره شما را به عزيزترينتان (همان‌هايي كه در بالا آمد) در باز كردن اين »هفت قفل« تنها به دعاي خيرتان! و توسلاتتان! كفايت نكنيد و دستمان گيريد و هٍي»امن يجيب«نخوانيد                  يا علي

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:7  توسط شورای سردبیری  | 

آن سوي افق مردي هست

محمدکاظم کاظمي

 

 

و كسي گفت، چنين گفت: كسي مي‌آيد

»مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي‌آيد«

ما يقين داريم، آن سوي افق مردي هست

مرد اگر هست، بدانيد كه ناوردي هست

ما نه مرداب، كه جوييم، بيا برگرديم

و نمك خورده‌ي اوييم، بيا برگرديم

نه در اين كوه، صداي همگان خواهد ماند

آنچه در حنجره‌ي ماست، همان خواهد ماند

خسته منشين كه حديبيه حنيني دارد

عاقبت صلح حسن، جنگ حسيني دارد

دشنه بردار كه بر فرق كسان بايد كوفت

و قفس بر سر صاحب‌قفسان بايد كوفت

هرزه هر بته كه روييد، به داسش بنديم

گِرد خود هر كه بچرخد، به خراسش بنديم

 

عابد و زاهد و شبخيز و مسلمانايند

شير بي‌يال و دم و اشكم مولانايند

...محرمان، »بايد« شان سيليِ »شايد« خورده

و عمل، قفل »اگر مرد بيايد...« خورده

ترسم آن روز كه از قله فرود آيد مرد

سيصدو سيزده آدم نتوان پيدا كرد

ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند

اين جماعت همه با بقچه‌ي حمام آيند

 

. ...سفر دشت غريبي است، نفس تازه كنيم

آخرين جنگ صليبي است، نفس تازه كنيم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:7  توسط شورای سردبیری  | 

کاریکاتور

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:6  توسط شورای سردبیری  | 

کفشهای من آخ چه تنگه

به هوا رفتن پولا

يا كه مفت خوردن غولا

واسه اينه كه تو بخندي

به شتر سواري دولا

حرفاي گنده‌ي گنده

ما مي گيم و اون مي خنده لاستيك ما شده پنچر

اون عوض مي كنه دنده

آسمونه آسمونه ،

روي سر هر بيچاره

ديدن بنزا و برجا

كفرم و در مياره

سرياله سرياله

توي دادگاه تو مي خندي

كه اگه يه كم بترسي

 توي دادگاه نمي خندي مثه روزه مثه روزه

كه تو خالي مي بندي

كه اگه يه كم بترسي

تو به مردم نمي خندي كفشاي من آخ چه تنگه

چرخ زندگيم مي لنگه حرف از قانون و مردم

فقط اسمش قشنگه

پشت اين چهره‌ي خندون

اون هزار تا پارتي داره

خنده‌ي اون توي دادگاه

حرص منو در مياره

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:5  توسط شورای سردبیری  |